|
ندارم فرصتی تا لحظه ی مرگ بود بر شاخه هایم آخرین برگ
یک شاعر تنها و پریشان اینجاست شب های پر از عشق و جنونش زیباست شب ها که به یاد تو غزل می خواند بر گونه ی او نم نم اشکی پیداست
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام، اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام، اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم، اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.
ریزد از چشمم ستاره، در جگر دارم شراره
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم؟ تا کجا بی خبر از حال تو باشم؟ مگه میشه از تو دل برید و دل کند بگو می خوام تا ابد مال تو باشم از کسی نیست که نشونی تو رو نگیرم به تو روزی میرسم من که بمیرم هنوزم جای دو دستات خالی مونده تا قیامت توی دستای حقیرم خاک هر جاده نشسته روی دوشم کی میاد روزی که با تو روبرو شم؟ من که از اول قصه گفته بودم غیر تو با سایه م نمی جوشم
تو را چگونه صدا کنم؟ چگونه دستهایت را بگیرم و خالی از هر نیاز شوم؟ چگونه سر بر شانه هایت بگذارم و ترانه عشق را زمزمه کنم؟ چگونه می توانم در آغوشت بگیرم و نگاه دریاییت را از طوفان های بدخیم حفظ کنم؟ چگونه می توانم قلبت را برای خود نگه دارم؟ و چگونه می توانم به سویت بیایم در حالیکه عاشقانه می گویم: دوستت دارم
شکسپیر می گوید: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی... خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد! خیانت تنها این نیست که دستت... را در خفا در دست دیگری بگذاری خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد.
برای عاشقی از نسل آدم دو چشمت، خوش ترین پیغام عالم تمام آرزوهایم همین است: نبینم در نگاهت ذره ای غم
با عشق، دلش شبیه دریا شده بود بگذار بگویم که چه زیبا شده بود از چشم قشنگ پر شرارش خواندم: دلواپس یک شاعر تنها شده بود
دختر به پسر گفت:همیشه پیشم می مونی،پسر گفت:آره ،دختر گفت حتی اگر بدونی که چشمام کوره،پسر گفت آره. بعد پسر به دخترگفت: اگر روزی چشمانت خوب بشه و بتونی ببینی تو پیش من می مونی ، دختر گفت بدون تردید مطمئن باش ،به دختر خبر دادن که دو تا چشم برای پیوند زدن آمادست، پیوند انجام شد دختر توانست ببیند. روزه قرار با پسر، دختر دید که پسر کور است . پسر گفت حالا پیشم می مونی دختر گفت نه.پسر گفت:متاسفم تو با این چشم های آریه ای که هدیه ای است از من............
بگذار با عشق، با هم بمانیم گهگاه با هم، شعری بخوانیم تا آخر عمر، ما یار باشیم یک لحظه از هم، غافل نمانیم دنیا همین است، با عشق زیباست ای کاش این را ما هم بدانیم مثل کبوتر، مثل پرستو ما عاشقان این آسمانیم پیوسته با هم، بی هیچ دوری ما رنگ های رنگین کمانیم یک قصه دارد دنیا و آن عشق ما قهرمان این داستانیم مجنون اگر من، لیلی اگر تو لیلی و مجنون در این زمانیم عشق نهانی پاک است و زیبا ما راویان عشق نهانیم بگذار بانو تا آخر عمر عاشق تر از پیش با هم بمانیم
بر سنگ قبر من بنویسـید خسته بود اهــل زمین نبود نـمازش شــکســته بود بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تـنها از این نظر که سـراپا شـکســته بود بر سنگ قبر من بنویســـــــید پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسـته بود بر سنگ قبر من بنویســید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنویســــــید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود.
سلام به دوستای گل خودم.حالتون چطوره؟؟؟خب واسه عید برنامه ای دارید یا نه؟!؟!من که دارم میرم سفر. جمعه یعنی ۲۷/۱۲/۱۳۸۹ عازم قشم میشم واسه پنجمین ساله متوالی بهتون پیشنهاد میکنم که حتما از این جزیره ی زیبا دیدن کنین آخه خییییییییییییییلی خففففففففففففففففففنه. علاوه بر مراکز خرید متعدد جاهای دیدنی زیادی هم داره.خلاصه بهتون بگم که تو این مدت اگر نتونستم بیام به شما عزیزانم سر بزنم ناراحت نشید چون بنده در حال سیر و سفرم. آهان سال نوتونم مبارک امیدوارم سال خوفففففییییی داشته باشید...بای بای
سلام به همه ی دوستای گلم امیدوارم شاد و شنگول منگول باشین که البته ازتونم بعید نیست.
خب امروز چندمه ها یادم افتاد ۲۲/۱۲/۱۳۸۹ روز یکشنبه>>>>>>>>>>> که تولد منه امیدوارم با این عمری که از خدا تا این لحظه گرفتم بنده ی خوبی واسش بوده باشم اگرچه میدونم گنه کارم اما امیدمو نسبت به رحمت و آمرزش خدا از دست نمیدم با این وجود میخوام ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۶۰۰ سال عمر کنم چیه تعجب کردین که چه انسان جون دوستیم نه اینجوریا نیست واسه خنده گفتم ( شد فعلا... .
دیوارها فرو ریخت، آیینه ها شکستند
شیطان هبوط کرد و درها دوباره بستند دیگر فرشته ای نیست، خورشید و نور مردند این مردمان ساده، از بند شب نرستند فرجام عشق ها را بر لوح غم نوشتند یعنی تمام یاران، پیوند خود گسستند از لحظه ی وداعت، انگار مرده ام من هر شب ستاره و ماه، در سوگ من نشستند قلبم بلور و شیشه، خرد و خراب تیشه برگرد تا ببینی، قلب مرا شکستند هر چند شعله مرده، اما امید باقیست پروانه ها از اینجا با سفر نبستند
خاکستر سردم، شرری از من نیست
رزوی که بیایی، اثری از من نیست می آیی و دنبال خبر می گردی بی پرده بگویم: خبری از من نیست...
بوی تو را نسیم سحر میدهد به من یک نامه از تو ، حال دگر میدهد به من هر شب در آرزوی تو پرواز میکنم پروانه خیال تو پر میدهد به من ما را ز راه دور به آغوش خوانده ای خود مژده ی تو ، شوق سفر میدهد به من ای نازنین غمزده ! هرگز به یاد ما – گریان مشو که باد ، خبر میدهد به من هر واژه را به عشق تو در رقص آورم جانا غم تو روح سفر میدهد به من در باغ جان ، نهال خیال تو کاشتم اکنون به شکل اشک ، ثمر میدهد به من گفتی دعا کنم به تو در حال جذبه ها این حال را دعای سحر میدهد به من
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟ اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟ پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟ اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟ روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟ اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟ دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟ اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟ تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟ اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟ بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟ اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟ چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟ پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟ اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟ هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟ اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟ هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟ اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟ من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو
مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو؟ رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو روان گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاری است که بر طرف سمن زارش همی گردد چمان ابرو دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو اگرچه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو
وقتی کسی رو دوست داري. حاضری جون فداش کنی حاضری دنيا رو بدی فقط يک بار نگاهش کنی. بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست ولی شیشه عمر من است بوسه بر مویت زنم ترسم که مویت بشکند رشته موی توست ولی ریشه عمر من است
به نام خالق
موج جنون،
از بي كران هستي، عزم ساحل امّيد مي كرد. موج رقصش، دل دريا را مي شكافت و طوفاني به پا مي خاست. آرزوي وصال داشت و نغمه ي پرواز. همه تن، عشق بود و همه سر، رفتن. پاي در گرداب و چشم در راه. مجنون، در سياهي چشمان ليلي آواره بود و زورق شكسته و طوفان زده ي دل، امّيدوار به آغوش گرم ساحل. ساحل عشق اما از سنگ بود و سر مي شكست.
به پایان تلخ قصه نزدیک می شویم
نازنینم! نخواب! همیشه آخر قصه ها شاد نیست ... نه! این بار نه شاهزاده ای با اسب سفید و هزار سوار می رسد و نه بوسه ای خواب زیبای خفته ای را به بیداری می برد... نه قهرمانی طلسم صندوق را می گشاید ونه پری مهربانی دست پسرک چوبی را می گیرد و به دنیا می آوردش...! نه شاهزاده کوچولو از سیاره ای دیگر می آید و به زیبایی گل سرخ را تفسیر می کند و نه یخ از دنیای سرد ملکه ی برفی آب می شود ... تمام قصه ها سرزمین عجایب الیس نیست... گاهی به تلخی قصه باید عادت کنی... این بار شیرینی قصه بدون دست های ما کنار هم تلخ تمام می شود... نخواب نازنینم... به آخر قصه گوش کن! قصه گوی ما مرگ است ... برایم پیراهن ابریشم سفید بیاور... و روی سنگ قبرم یاس های وحشی پر پر کن... عطر مریم مرا دیوانه می کند... نخواب نازنینم....!
باز امشب قلب من٬ دیوانگی از سر گرفت
چنانکه دست گدايي شبانه ميلرزد دلم براي تو اي بينشانه ميلرزد هنوز کوچهبهکوچه، حکايت از مرديست که دستِ بستهی او عاشقانه ميلرزد چه رفته است به ديوار و در که تا امروز به نام تو در و ديوار خانه ميلرزد چه ديده در که پياپی به سينه ميکوبد؟ چه کرده شعله که با هر زبانه ميلرزد؟ هنوز از آنچه گذشتهست بر در و ديوار به خانه چند دلِ کودکانه ميلرزد دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست که در جواب، زمين و زمانه ميلرزد ز من شکيب مجو، کوه صبر اگر باشم همين که نام تو آرند شانه ميلرزد
|
About![]()
امشب که سکوت من، پر از فریاد است
Home
|